حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
153
تاريخ قم ( فارسي )
غايب و توانگر از درويش و ذمت ما و ذمت هر يكى از ما براى نشود الَّا بوفا كردن بدانچ ما ضامن آن شدهايم و عقد بر آن بستهايم پس گواه شدند برقرار اين جمع كه بخطَّ خود در آخر اين كتاب نشان خود ثبت كردهاند و نام خود نوشته جمعى از شهود كه نام ايشان در آخر اين كتاب ذكر رفته است بهرانچ درين كتاب مسطورست و مزبور پس از آنك هر آنچ درين كتاب مسطورست بريشان خواندند و ايشان اقرار كردند و معترف شدند بمعرفت و دانستن آن و بر نفس خود واجب و لازم گردانيدند در حال صحّت نفس و كمال عقل و جواز امور و نفاذ تصرّفات و ذلك فى شهور كذا لسنة كذا . نسخهء ديگر كه احمد بن اسحق زعفرانى جهبذ بنام خود باز داده است و آن اينست : اين كتابيست كه از بهر ابى عبد الله بن جعفر الامام المقتدر باللَّه امير المؤمنين احمد بن اسحق قمى زعفرانى نوشته است و منزل او بقم بوده و اين كتاب مبينست بر آنك على بن محمّد بن سهل عامل امير المؤمنين بر خراج و ضيعتها بكورهء قم در سنهء عشر و ثلثمائه [ 1 ] و بقاياى ما قبل آن مطالبه كرد از ارباب خراج بدين كوره بوقتى كه على بن محمّد بن سهل عامل قم در حاصل شدن مال خراج از ارباب آن احساس مينمود كه بتمامى حاصل نميشود و در تصحيح آن به گمان بود در دست جهبذى كه اموال خراج اين سال باجْمعها بقبض و تحت اليد و تصرّف او آيند ايشان را مطالبت كرد باقامت و نصب كردن جهبذى ديگر كه خراج كورهء قم با سرها بقبض و تصرّف او آيند و بتحويل او بود و بنويسد كه ما او را نصب كرديم و ضامن او و آنچ بدست تصرّف او آيد شديم پس همه جمع شدند كه جهبذى اختيار كنند و ضمان نامهء او بنفس و بمال با امير المؤمنين باز دهند و بعد از آن از على بن محمّد در خواه كردند كه هر آنچ در اين سال از خراج استخراج كرده شود بفرمايد تا بدست من فرود آرند تا بتمامى بقبض و تصرّف من آيد و مصحح گردد و بعد از آن به بيت المال و به حضرت خليفه نقل كنند يا در اخراجات و نفقات مصلحتهاى خود بدستور آنها و براتهاى على بن محمّد يا كسى كه قايم مقام او باشد صرف و خرج كرده شود و من نيز در خواه كردم از على بن محمّد كه در گردن من اندازد و به من مفوّض نمايد و رجوع كند آنچ ارباب خراج بقم اختيار نمودهاند از
--> [ 1 ] 310 هجرى ،